تبليغاتX
هفته بیجار

هفته بیجار

آروم مثل رویا

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/25ساعت13:46توسط avril | |

سلام . امروز  و  دیروز   و پریروز   و    پیش پریروز   و   پیش پیش پریروز    ووووووووو  ااااه حسابش از دستم اوفتاد

ااا  اصلان می خواستم چی بگم...

 اهان یادم اومد :  امروز  و  دیروز   و پریروز   و    پیش پریروز   و   پیش پیش پریروز    که   من  خیلی خوشحالم  نمی دونم چرا  ؟

اما روزام  عااااااااااااااااااااااااااااااالیه   عالی عالی عالی عاااااااااااااااااااااااااااااااااالیه.

همه دور هم جمعیم . این خودش ته حاله .خاله و دایی و  مامان بزرگ   تقریبان میشه گفت کل خونواده دور همیم.  یا شایدم  نزدیکای " شیطان در زنجیر باشه " که من کمتر گناه می کنم  . یه 3  4  روزی بیشتر نمونده.

اا امروز       جومونگ      داره.

ممکنه همه به این حرفم بخندن چون همه این سریالو تا تهش دیدن  اما من خوشم نمیاد با زیر نویس فارسی بخونم حال نمیده.

+نوشته شده در سه شنبه 1388/05/27ساعت16:27توسط avril | |

سلام  چند ماه پیش یعنی دقیقا    87/10/28   دوستم بهم گفت یه شعر بگو که همه ی بیت هاش مصرع باشه(یعنی دو مصراع یک بیت قافیه ی یکسان داشته باشن)  منم چون از قبل یه چیزایی میگفتم (شرو ور)      نتونستم جواب منفی بدم واسه همین قبول کردم   البته من که زیاد بلد نبودم خواستم یکم طنز باشه:

                                      

باز هم این روز ها تکرار شد                           قصه هام دوباره از نو شد

باز هم فرارت به قرارت ترجیه شد                   دوباره دلسوزی هام repeat شد

وقتی رفتی بهم گفتی دیگه نشد                   که پیشم بمونی ولی بازم نشد

ولی بعد ها دوباره بودن با تو آغاز شد              من بهت گفتم پیشم بمون این دفعه شد

وقتی با هم رفتیم یه گوشه خارها گل شد        از عشق منو تو شیطان دلسوخته شد

از دیروز تا امروز عاشق بودن تکرار شد              آفرین بر ما که انقدر شد شد تکرار شد.



                               

+نوشته شده در دوشنبه 1388/05/12ساعت19:46توسط avril | |

من دیروز تولید شدم     من از شکم مادرم تولید شدم       من ۱۹ تیر تولید شدم                البته تو مچ بند       اما تو شناسنامه ۲۰ تیر تولید شدم

من یه ستاره تو آسمون دارم که هر وقت تولدم میشه میدرخشه

مامانم منو خیلی دوس داره همین طور بابامو داداشام

اونا منو بزرگ کردن و حالا مامانم داره از من استفاده میکنه و منو خونه دار می کنه  من از تولید به مصرف رسیدم

بعدشم مامانم فلش تولدو واسم گذاشت

دایی و زنداییم    ۲تا از دختر عموهام   و  ۲تا از دوستام بهم تبریک گفتنو منو دوستم رفتیم  کافی شاپ اونم بهم کادو داد

من ۱۷ سالم تموم شد

خلاصه ۱۹و۲۰ تیر هر سال خیلی بهم خوش می گذره

تا آپ بعدی

+نوشته شده در یکشنبه 1388/04/21ساعت13:28توسط avril | |

 هی به این آقا گفتم: نکن مگر گوشش بدهکار بودگفت:نه من با این مردم کارها دارم خونشان را بخورم سیر نمی شوم   گفتم:اقا ول کن تو را با ما چکار ؟ گفت:من فی الذاته از این ایرانی ها خوشم نمی امد  گفتم:من هم ایرانیم  گفت: اما فعلا در آمریکایی

گفتم از ایرانی ها بترس ایرانی ها زور بازو دارند هسته ای دارند امام زمان دارند میزنند ناقصت میکنند ها گفت: نه من نمی دانم یا میشود یا نمیشود همین و بس

خلاصه رفت به تلویزیون و خطاب به ایران گفت:بروید به خیابان ها و معابر بزنید کم نیاورید.

بعد از چند روز امد پیشم   گفتم:امدی چکار؟  گفت: هیچ می خواستم بگویمت که مرغ یک پا دارد ومن کارم را انجام دادم   گفتم: نتیجه و ضررش را می بینی  گفت: باشد.

و بعد رییس جمهور آقای احمدی نژاد گفت: اوباما با ما چکار دارد به جای اینکه دنبال کارهای ایران باشد به وضع اقتصادی کشور خود رسیدگی کند

به اوباما گفتم: خوب شد خوردی گرفتی این هم نتیجه

خلاصه بعد از گفت و گو های بسیار راضی شد که دست از سر کچل ما بر دارد اما کی معلوم نیست گفت روزی این کار را انجام می دهد حالا خدا می داند این روز بعد از پایان دوره ی ریاست جمهوری اش است یا نه که مطمئنا بعد از آن مثل او و بوش روی کار  می اید  بالآخره آمریکایی آمریکایی است و هیچ فرقی با دیگری ندارد.

به هر حال رفتم نزد رهبر عظیم الشان در ایران ماجرا را برای او گفتم او کارم را به آقای احمدی نژاد واگذار کردند و ماجرا را برای او نیز بازگو کردم  او نیز به من پستی داد و لوح تقدیری عطا فرمود که روی آن نوشت تقدیم به بهترین خالی بند دنیا

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/11ساعت20:50توسط avril | |