|
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی
سلام . امروز و دیروز و پریروز و پیش پریروز و پیش پیش پریروز ووووووووو ااااه حسابش از دستم اوفتاد ااا اصلان می خواستم چی بگم... اهان یادم اومد : امروز و دیروز و پریروز و پیش پریروز و پیش پیش پریروز که من خیلی خوشحالم نمی دونم چرا ؟ اما روزام عااااااااااااااااااااااااااااااالیه عالی عالی عالی عاااااااااااااااااااااااااااااااااالیه. همه دور هم جمعیم . این خودش ته حاله .خاله و دایی و مامان بزرگ تقریبان میشه گفت کل خونواده دور همیم. یا شایدم نزدیکای " شیطان در زنجیر باشه " که من کمتر گناه می کنم . یه 3 4 روزی بیشتر نمونده. اا امروز جومونگ داره. ممکنه همه به این حرفم بخندن چون همه این سریالو تا تهش دیدن اما من خوشم نمیاد با زیر نویس فارسی بخونم حال نمیده.
سلام چند ماه پیش یعنی دقیقا 87/10/28 دوستم بهم گفت یه شعر بگو که همه ی بیت هاش مصرع باشه(یعنی دو مصراع یک بیت قافیه ی یکسان داشته باشن) منم چون از قبل یه چیزایی میگفتم (شرو ور) نتونستم جواب منفی بدم واسه همین قبول کردم البته من که زیاد بلد نبودم خواستم یکم طنز باشه: باز هم این روز ها تکرار شد قصه هام دوباره از نو شد باز هم فرارت به قرارت ترجیه شد دوباره دلسوزی هام repeat شد وقتی رفتی بهم گفتی دیگه نشد که پیشم بمونی ولی بازم نشد ولی بعد ها دوباره بودن با تو آغاز شد من بهت گفتم پیشم بمون این دفعه شد وقتی با هم رفتیم یه گوشه خارها گل شد از عشق منو تو شیطان دلسوخته شد از دیروز تا امروز عاشق بودن تکرار شد آفرین بر ما که انقدر شد شد تکرار شد.
من دیروز تولید شدم من یه ستاره تو آسمون دارم که هر وقت تولدم میشه میدرخشه مامانم منو خیلی دوس داره همین طور بابامو داداشام اونا منو بزرگ کردن و حالا مامانم داره از من استفاده میکنه و منو خونه دار می کنه من از تولید به مصرف رسیدم بعدشم مامانم فلش تولدو واسم گذاشت دایی و زنداییم ۲تا از دختر عموهام و ۲تا از دوستام بهم تبریک گفتنو منو دوستم رفتیم کافی شاپ اونم بهم کادو داد من ۱۷ سالم تموم شد تا آپ بعدی
گفتم از ایرانی ها بترس ایرانی ها زور بازو دارند هسته ای دارند امام زمان دارند میزنند ناقصت میکنند ها خلاصه رفت به تلویزیون و خطاب به ایران گفت:بروید به خیابان ها و معابر بزنید کم نیاورید. بعد از چند روز امد پیشم گفتم:امدی چکار؟ گفت: هیچ می خواستم بگویمت که مرغ یک پا دارد ومن کارم را انجام دادم و بعد رییس جمهور آقای احمدی نژاد گفت: اوباما با ما چکار دارد به جای اینکه دنبال کارهای ایران باشد به وضع اقتصادی کشور خود رسیدگی کند به اوباما گفتم: خوب شد خوردی گرفتی این هم نتیجه خلاصه بعد از گفت و گو های بسیار راضی شد به هر حال رفتم نزد رهبر عظیم الشان در ایران ماجرا را برای او گفتم او کارم را به آقای احمدی نژاد واگذار کردند و ماجرا را برای او نیز بازگو کردم او نیز به من پستی داد و لوح تقدیری عطا فرمود که روی آن نوشت تقدیم به بهترین خالی بند دنیا
|
About![]()
سلام من avril هستم. Archives88/06/22 - 88/06/3188/05/22 - 88/05/31 88/05/08 - 88/05/14 88/04/05 - 88/04/21 88/04/08 - 88/04/14 88/03/22 - 88/03/31 88/03/01 - 88/03/07 87/12/05 - 87/12/21 87/11/01 - 87/11/07 87/06/22 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/07 Links
نوشته های یه مامان
نفوذ در دلها |